آقا

ژانویه 11, 2009

باد پیچید لای بوی باد    تابید لای آب     لای آسمان آبی

دور برگ    دور برگ درخت پر برگ    لای گل

لای طوفان    باران    بوران

دور دانۀ شن     خاک    کوه    کوه بلند    زبانه های آتش روی کوه

آتش      دود شعله های آتش     خاکستر

باد تابید  لای آب      لای نرمه های خاک    لای شاخه ها

تابید لای گیسوان درختان و شاخه ها

لای بوی نفس ها و شاخه ها

پیچید پشت دیوار خانه     پشت پنجره    پشت پرده

لای اتاق پشت پرده

تابید دور خویش و نجوا کرد:

شما که تن کرده آه را ..   شما چگونه آه ..   می کشم ..   مثل دوست داشتن

تابید لای دست های کوچک      کفش های کوچک      لای مو

دور گونه

پیچید دور کف دست       دور چال  گلو    دور مو

دور چشم های بازیگوش نوازشگر حرف نشنو

تابید دور خویش و ایستاد درنگی و بی درنگی گفت

روی خط نوشته هاتان وزیده ام   دور صداتان پیچیده ام نه اینطور نگو

حالا دوباره بگو بال خاطره هاتان با من پر باز کرده نه این هم نیست

حتی خاطره ای گاهی  از جایی با من به سوی شما پرواز کرده

بوی گلی اگر نمی دانید و دفدف دفی با من در دهلیز یادتان تپیده

شنیده ام و این آب شنیده  این آسمان شنیده    این حتی این همهمۀ درهم این ازدحام بی شتاب

شنیده دوباره بگو نمی گویم

این گفتن از بهت بای من دوست دارم سر زد    حالا شد

این گفتن از همین دل دل زدن سر زد  بخوان

باد پیچید دور سایۀ آقا و نجوا کرد

يك پاسخ برايش بگذاريد