بمار

فوریه 18, 2009

عشق عجیبی که نام عجیبی بیگانه با زبان
بیگانه با من 
بیگانه با پستان
  شیر می دهد به پستان من به لب می رسد
به لب می رسم

برای رسیدن

دارد

سرم درد می کند

پاره که می شوم دست می شود

سوزن بر می دارد

بدوز بدوز بدوز بدوز بدوز بدوز بدوزبدوز بدوز بدوز بدوز بدوز بدوز بدوز بدوز بدوز بدوز بدوز بدوز بدوز

بوسه های ندیده را به ناخن های شنیده

یک سر این پارگی به شما می رسد یک سر این پارگی به تو می رسد

   

15 نظر تا “بمار”

  1. ali reza گفت

    سلام
    این عکسه که تو هدر شما هست چیه ؟

  2. این عکس، عکس شکم من است. من نشسته ام، اگر دقت کنی، و شکم من ول شده روی پاهای من.

  3. ali reza گفت

    نایس شکم !
    راستی کتاب های شما در ایران چاپ شده اند ؟

  4. مانی گفت

    س سلام حالتون خوبه من تازه با وبتون آشنا شدم خوبه ولی چرا عکس شکمتون رو گذاشتین Header و همچنین من میخوام باهاتون یکم صحبت ( چت ) کنم چه جوری میتونم ؟

  5. سیامک عشاقی گفت

    دوست عزیز من یکی از شاعران ایرانم که حتی در مجله کارنامه نیز شعر دارم و کم و بیش با ادبیات ایران و جهان آشنا هستم ضمنا من یکی از بنیان گذاران شعرمان نیز هستم.
    ما در ایران و جهان بیشتر به فکر کردن و اندیشیدن نیاز داریم
    در جهانی که سکس را می شود با کمترین هزینه به اجرا درآورد و فیلمهای سکس به وفور حتی در کشور ممنوعه ما فراوان است چرا از کلمات کمک بگیریم ما می بایست با رسیدن به آن طرف دنیای کلمات دنیای جدیدتری بسازیم.
    شما را به وبلاگم روی کاغذ زرد دعوت می کنم.

  6. دوست عزیزی که یکی از شاعران ایران هستید و حتی در مجله ی کارنامه هم شعر دارید و ضمنا یکی از بنیان گذران شعرتان هم هستید…. سر زدید به وبلاگ، بسیار عالی، حالا سرتان را بیندازید پایین راهتان را بگیرید بروید.

    .
    ساقی قهرمان

    • احساس مي‌كنم شما دچار نارسيسم شده‌ايد و جز خودتان مايل نيستيد كسي ديگر را ببينيد. دوست عزيز!
      بهتر بود به وبلاگ من سري مي‌زديد و پيغام‌تان را در وبلاگ من مي‌گذاشتيد.دوست با سواد من! آن “شعرمان” است نه “شعرتان”. حالا شما سربلند باشيد.
      آن

  7. ali reza گفت

    آقای سیامک شاعرنما لطفا زر نزن

  8. سلام

    تابیخ مسلح است

  9. علی گفت

    حالا این یعنی چه؟ می خواهم بگویم اینقدر گنگ است یا پیچیده است که آخر چه برداشتی باید کرد از این نوشته؟ مخاطب شما مای توی کوچه و خیابانیم یا از ما بهتران؟

  10. محمدحسین گفت

    خانم شاعرنما
    لازمه بدونین که چیزهای دیګری به جز سکس هم در دنیا وجود داره و هدف از آفرینش ما سکس و این لزت های ‍‍‍بیهوده و لحۍه ای نبوده و من هدایت شما رو از خداوند بزرګ خاستار هستم به امید روزی که کمی به انسانیت نزدیک شوید
    و بشود نامتان را ((انسان)) نهاد

  11. تماشاچی گفت

    سلام، خانم ساقی قهرمان – از این که فعالیت می کنید در جهت آنچه دوست دارید – یا نه از این که از این شگرد به عنوان یک روش زندگی به هر دلیل استفاده می کنید، مثلا مبارزه ای پیچیده، که از فضای آزادی آنجا این بهره را می برید – یا نه در جهانی که کشتن و سلاخی کردن و خود را کشتن و… آزاد است، کوچکترین لزومی ندارد که حتی دلیل یا هدفی از روشی که بکار می برید داشته باشید – شما نویسنده هستید نمی دانم توانستم در این چند جمله جوری که بوی طعنه ندهد آن پیام را که میخواستم بگویم یانه،تا بتوانم حالا در ادامه راحت حرفم را بزنم.. چرا؟ چرا این طوری، چرا اینقدر شلخته؟ چرا توی بوق؟ پس حجاری چه می شود؟

  12. مانی گفت

    بازم سلام!
    چرا جواب کامنت قبلیمو ندادین
    خانوم جون

  13. خانم ساقي قهرمان
    خواستم از بابت صفري كه در جايزه ادبي والس به شعرم داديد تشكر كنم. خب اين نظر شما بود و حتما دلايلي داشتيد …

يك پاسخ برايش بگذاريد