بهاریه

مارس 20th, 2011 § نوشتن دیدگاه

 

1

امروز روز اول فروردین است

بهار

از سوراخ زمین

تن کشیده  رو ب هوا

از قامت هوا پاشیده روی زمین

این همین بهار است ک آمده ک قناری های سفید چادرشب سیاه  ب تن کشیده اند و پر کشیده اند

گنجشک بالا می پرد حالا       ور نمی جهد       چون ک بهار آمد ب صحرا و در و دشت

علف زیر پای هیچ  له نمی شود    تا پا بر می داریم از روش   سر راست می کند    با معرفت سری تکان می دهد

شیر     توی شیشه از همین بهار دلکش است ک سرشیر می شود

خون، انیس غم های کارد خورده     بند آمد امروز ک روز اول فروردین است

حتی خوندماغ هر روزه و خونریزی ماهانۀ من امروز پیش تحویل سال بند آمد زیرا

بهار جای این خلاف کاری ها نیست

ما شاد شاد پریدیم از جا و نشستیم سر جامان  و خوش ب حال مان ک بهاران رسد ز راه و همین الان شاخ ارغوان و گلابی پر شکوفه اند و  کرم ها لای شکوفه ها جا می گیرند تا بعد لای میوه ها جا بگیرند

گاوهای سینه فراخ    ساعتی قبل از سال تحویل عاقل شدند    پستان های خالی را پر کردند

دم ب ساعت ماغ می کشند و زمزمه می کنند

2

من خنگم ک قدر بهار را نمی دانم     خودم می دانم

خنگم ک نمی دانم این بهار

از دو بمب اتمبی بهتر

ترتیب عقرب های آهویی نژاد را می دهد و

کلاه و گیس و چادر و عمامه را می کشد ب نسیمی بالا

روی شاخه های درخت های سر ب هوا

ن اینکه دارشان بزند، ن،

همین ک کله شان را لخت می کند و شلپ می وزد ته سرشان، کاری است بهارین

3

من عاشق هرچه بهارم و خودم را می گذارم توی جیب هر ک دوباره بهار را ب خانۀ ما بش بزند

4

من خنگم ک روز نوروز را می اندازم دست و

عقلم نمی رسد ک این همین بهار است ک قیژقیژ

ناخن های مرا می کشد ب سوهان

اگر ن با کدام ناخن خونریز

چشم آن ها را ک چشم دیدن بهار را

ندارند و نداشتند

و

از اول از روز و روشن و گندم و شادی و زنده داری و

نیک

یا گفتار

یا کردارش

می ترسیدند     در آرم؟

5

بهار حق هیچکسی نیست         حق اهل ایران است

هیچ کس هیچ جا مثل ما خبردار ب انتظار بهار نمی ایستد زیر برف های زمستان و

زمهریر را نفس نفس نمی شمارد تا سر تحویل سال

قسم می خورم شوخی نمی کنم   اما

تاریخ گفته    اهل ایران بر سه قسم اند:

6

من چ کنم ک بهار مثل خار فرو می رود گاهی

7

از آن س قسم دو تا لای گوش و توی گلوی هم گیر می کنند

بهار را چگونه از آن ها در آورم؟ نمیدانم

ب این ها چگونه فرو کنم؟ نمیدانم

بعضی از اکناف ایران را چگونه از بعضی از آحاد ایران در آورم؟ نمیدانم

8

چیزهایی هست که می دانم، نمیدانم برگی اگر بکنم خواهم مرد؟

سر  ب در نمی کنم  چکنم

9

با این حال حواسم هست می دانم بهار، بهار است

خوشگل است اما هار است

11

12

13

غمی نیست، بهار هار هم ک باشد و دال و درخت را بدرد ک بیرون بزند، ب یک ماه نمی رسد، امروز روز سیزده فروردین است و صحرا  زخم و زیل است

 

 

بهاریه

ساقی قهرمان

اول فروردین 85

2006

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

این چیست؟

شما در حال خواندن بهاریه در دست من است و دست به من می برد هستید.

فرا

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.