شش دروغ
مارس 20th, 2011 § نوشتن دیدگاه
آسمان من که سیاه و سرد می شود آسمان تو می رود که بشود
*
آسمان تو که سیاه و سرد می شود آسمان من می رود می شود
*
تقصیر تو از بوسه می گذرد روی لب هایی که گفتی بمانند ساکت تا ببوسیشان
*
(این خاطره اگر ثبت نشود گور می شود تو را فرو می کشد)
دزدیدم نگاهت را اول از همه این دروغ اول
نشاندمت روبرو به حرف گرفتمت تا فردا این دروغ دوم
فردا از هوش رفته ای از رختخواب گوشه ی اتاق رفته ای آن جا که دست
نمی دوید
نمی خزید
نمی لغزید
نمی کشید
نمی فشرد
نمی برد به دهان
نمی رسید به حسرت این دروغ سوم
بعد، شده ام
عاشقت
نشسته ای
کنارم
از کنارم نرفته ای
دستت را دور گردنم چرخانده ای
دوستم نداری- عزیزم- گفته ای- بیا- بمان- نرو
گفته ای ببر مرا بگو مال توام با صدای بلند
*
مال منی. برمی خیزی. چرخی می زنی. نشانم می دهی، دورتادور، کمرت را :لاغرم؟
می گویم: ها
مال منی؟
لاغری این دروغ چارم
دست دور چانه ات می چرخانم لب هایت را فرو می دهم
صورتت برمی گردد رو به آنطرف طرف من نیست
زهرمار از چشم های تو توی چشمهایم می ریزد
دلم می دود روی موهای سینه ات روی چشم مالیخولیایی ِ ترسانْ ترسانْ
لب می گزی
(لب می گزی از من می ترسی. جا عوض کرده ایم. باید چروکیده می بودی. باید جوان می بودم. باید می دویدی. نباید می دویدم. قاعده به هم ریخته از قاعده به آنطرف می ترسی بپری نمی توانی بپری. نگاه کن در آخرین مقاله ات پشت مدرنیته ها از سنت ها چگونه ورجه ورجه ور می پری)
می کشانی ام روی زانویت می نشانی ام چون او دوستم دارد
لب هایم را به تندی
به تندی با نوک لب هایت
تیغ را از دستم می گیری می تراشی ام صافم می کنی
تیغ را می دهی دستم
گریه نمی کنم صدایم که نمی آید گریه می کنی
محراب
این جا
رو به سقف پاهایت را از زانو بالا می کشی ستون می شوند پهن دو ور صورتم
صورتم را پایین می آورم می بینم
پیدا نمی کنم
دست می مالم
انگشت فرو می رود
می گویی رفت
رفت به جهنم
انگشتم گُر می گیرد توی جهنم ِ شیرین ِ سرخ نمی بینی
از حضٌی که می بری وصل می شوم به سر انگشت خودم
انگشت خودم وصل می شود به مغز خودم
مغز خودم وصل می شود به قلب خودم
قلب خودم وصل می شود به حفره ی خودم
گُر می گیرم
( باید سردم باشد اما گرمم است زیرا تو احتیاج به نوازش داری)
خواب می برَدَم خمیده لای ران های پهنت دستم می ماند بیدار آآآه که اوووه می کشی از خواب بر می آیم
روی سینه ات خوابم می کنی
لب می مالی به لب هایم به سر پستان هایم
( تمرین دوست داشتن )
زمین می خورم زمین می خورَدَم
ادامه بده ادامه می دهی ادامه بده
از این سر تا آن سر دو ور سرم می نشانی ران هایت را از این سر تا آن سر می بوسم به دندان
فرو می روم با سر انگشت توی جهنم گلگون
انگشتم می بیند دل تو را آن تو
صدایت ناله ی گنجشک می شود
می گویم انگشتم این تو نیست انگشت من نیست این دروغ پنجم
دروغ می گویم انگشت من است این که دل می زند این تو بماند بیرون نخزد
گریه که می کنی می گویی
بیا این ها را بردار برو
رفته ای آنجا که انگشتش را هرگز هرگز نمی لغزاند آن تو که جهنم من است
دوستت که داشتم اگر نمی داشتم گریه می کردی
موهایم را دور دست پیچیدی سیلی به گونه ام به چپ به راست
سرم را به چپ به راست
سرخ شدم کبود نشدم نفس زدم جیغ نزدم
هنوز نمی زنمت
کشیدی ام روی سینه ات تا سر فرو کنم لای پاهایت از سر بمکم تا ته
سیلی به گونه ام که از سر بمکم تا ته
صورت بمالم به پهنای پهن کون و دور ِ کیر ِ خسته خوابم ببرد
این سر شهر را که نمی دانم گرم می شوم خوش خوش
آن سر شهر را که نمی دانم سرد می شود خوش خوش
این شهر وق زده زیبا زیر آسمان سفید سیاه نپرس چرا
بالا بیایم آن گوشه که نشسته ای از شب تا صبح شاید بالا بیاورم
خواهم چکید از تو تا حلقم فرو رفته ای لای دندان هایم آرام گرفته ای
به دندان بگیرمت؟
با همین دندان ها بگیرمت؟
تا ته حلق فرو دهمت؟
خون بمانی توی دلم؟
چه می شوم من که خورده ام تو را از شست پا تا ته پیشانی
از ته دل بیرون می کشمت از اینجا
کف دست می گیرمت
ول می شوی چاق و سنگین و گرم و با ناز و دور شانه هایم
می روی سنگین و گرم و با ناز فرو
پاره نمی کنی
سر می چسبانی به شانه هایم
گُر می گیری یک نفس یک نفس نگاه می کنی به من یکباره بیرون می کشی
نگاه می کنی خیره به برفاب که بارید روی دلم
یک نفس گذشت از نفس تو
بیرون که می کشی یک سال سیال بر من گذشته است
می آیم که تو را ببَرم
بخورمت که بزایمت روی سینه ام بمانی عزیزم پاهایم را بچسبانم به هم نزایمت که بمیری بمانی زیر زهدانم
ناله می کنی؟
چرا می کنی؟ سرم نمی چسبید لای پاهایت اگر چسبانده بودی سرم را به سینه ات
ول نمی شدم لای پاهایت اگر ول کرده بودی لبهایت را روی لبهایم
بیدار نمی نشستم لای پاهایت دستهایت را اگر واکرده بودی این دروغ ششم
حالا تو دروغ هایت را بشمار بنویسم یادمان نرود از یاد
( این شهر خسته است می خواهد برود به جهنم )
…
ساقی قهرمان
تابستان 2005 - این دروغ هفتم